بلند شدن و راه رفتن
سلام بر پارميس خوشگل سلام بر نور چشمان بابا سلام بر اميد زندگيم سلام بر بانوي هميشه زيباي من و سلام بر عشق دختر خوشگلم ديروز (يازدهم اسفند سال 1392) كه از سر كار به خونه اومدم تو و مامانت خواب بودي. كمي صبر كردم تا بيدار شي ولي خبري نشد طاقتم تموم شده و اومدم كنارت دراز كشيدم و دست به سر و صورتت كشيدم كه يواش يواش تو هم خودتو كش و قوس داده و بيدار شدي... از روي ماهت بوسيدم و گفتم كه دوستت دارم... مي دوني چرا بي تابي مي كردم آخه ماماني گفت كه پارميس داره خودش بلند ميشه و خودش راه ميره به همين خاطر مي خواستم زودي از خواب بيدار بشي و من راه رفتنتو ببينم... همين كه از خواب بيدار شدي و منو ديدي شروه به خنديدن كردي ... مامان گفت كه پ...
نویسنده :
مامان و بابا
10:07




