روز تولد دخترم پارمیس
امروز بهترین روز زندگیم می باشد. روزی که دخترم پارمیس بدنیا آمد و مرا سرشار از شور و شادی کرد.
دیشب(27 بهمن 1391) ساعت 21:30 همسری گفت که دلش بدجوری درد میکنه، اونموقع خونه مامان بودیم. زنگ زدم با تاکسی تلفنی به امدادی رفتیم. بعد از معاینه گفتند که بچه در راهه و داره بدنیا میاد. خیلی خیلی خوشحال بودم. با هماهنگی دکتر میرزاجانی به بیمارستان امید راهی شد و در بین ر اه هم عمه راحل را سوار کردیم. وارد بیمارستان شدیم و بعداز معاینه گفتند که بچه داره میاد و زایمان هم طبیعیه. ولی همسری قبول نمیکرد که به صورت طبیعی زایمان کند .بهمین خاطر با دکتر تماس گرفتند دکتره گفت من میام ولی دکتر بیهوشی گفت که من فردا صبح میام. بالاخره همسری را در اتاق زایمان بستری کردند و من و عمه راحل در بیرون از اتاق انتظار می کشیدیم. همسری داد میزد که من میخوام سزارین بشم ولی دکتر گفت که به صورت طبیعی خوبه. بعد از یک شب و یک روز انتظار دختر گلم در ساعت 17:10 روز شنبه در تاریخ 28/11/1391 پا بدنیا گذاشت. در لحظه تولدت من و عمه راحل پشت در واستاده بودیم وقتی بدنیا اومدی و صدای گره ات را شنیدیم از خوشحالی همدیگرو بغل کرده و اشک ریختیم.
دختر گلم بعد از 40 دقیقه ما رو صدا کردند تا برای دیدن تو بیاییم . اولین لحظه ای که دیدمت ساعت 17:50 بود. آخ که چقدر شیرین بودی خیلی خوشحال بودم . آخ بعد از نه ماه انتظار تو را می دیدم.
با دایی امیرحسین رفتیم برا مامانی وسایل بگیریم.وسایلو گرفتیم وآمدیم و من اومدم تورو در آغوش گرفتم و تو فقط داشتی منو نگاه می کردی . شاید در ذهن خودت می گفتی که این همون صدای آشناییست که همش برای من داستان می خوند و شعر میگفت و برایم حرف میزد.




روز تولد دخترم پارمیس