پارمیس، فرشته كوچولوپارمیس، فرشته كوچولو، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره
تاريخ پيوندمانتاريخ پيوندمان، تا این لحظه: 16 سال و 26 روز سن داره
روز عقدكنانروز عقدكنان، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره
روز آشناييروز آشنايي، تا این لحظه: 23 سال و 5 ماه و 22 روز سن داره
مامان و باباي پارميسمامان و باباي پارميس، تا این لحظه: 45 سال و 6 ماه و 21 روز سن داره

بهشت کوچک مامان و بابا

خاطره روز جمعه بيستمين روز از تيرماه سال 93

سلام بر پارميس زيباي خودم سلام بر دختر زيباي من سلام بر همه اميد زندگي من سلام بر فرشته خوشگل بابا و ماماني سلام بر روشني بخش چراغ خانه مان دختر خوشگلم امروز قرار گذاشته بوديم كه عصري من و تو و ماماني،سه تايي به پارك پرديس برويم و كلي خوش بگذرونيم، ساعت 5و نيم به خونه اومدم كمي با هم بازي كرديم و بعد از پوشيدن لباسهايمان راهي پارك شديم، همينكه ميخواستيم از خانه بريم تو كيفت رو هم برداشتي و ماماني گفت كه پارميس بدون كيفش جايي نميره، كالسكتو توي راهرو گذاشته ايم همينكه ديديش گفتي كه سوار ميشم، بالاخره سوار شدي و سه تايي راه افتاديم تا به پارك رسيديم... كمي گشتيم بعد اومديم و تو سوار قطار شدي... اونقدر ذوق ميكردي كه نميتونم توصيفش...
22 تير 1393

خاطره روز پنجشنبه نوزدهم تیرماه

دختر خوشگلم دختر نازم امروز من تعطیل بودم صبح که از خواب بیدار شدی بعداز خوردن صبحانه باهم بیرون رفتیم بعد از کمی قدم زدن در خیابان به سمت پارک رفتیم همینکه وارد پارک شدیم و تو آهوهارو ديدي شروع به تماشاي آنها كرده و از شدت ذوق داد ميزدي.... بعد از تماشاي آهوها رفتيم سوار قطار شدي و كلي هم اونجا بازي كردي و منهم غرق تماشاي تو بودم...بعد از آن رفتيم بغل درياچه نشستيم و اردكهارو نگاه كردي ميخواستي بپري داخل آب و اردكها رو بگيري كه من نذاشتم... كلي اونجا بازي كردي و موقع آمدن رفتيم فروشگاه گل گندم و برات شير سويا و كارتون خريدم... اونجا هم كه همش شيطنت ميكردي و رفتي پشت ميز خانم فروشنده، كه خانومه گفت ماشااله چقدر شيطونه... بعد از خريد اومديم...
19 تير 1393

خاطره روز پنجشنبه نوزدهم تیرماه

دختر خوشگلم دختر نازم امروز من تعطیل بودم صبح که از خواب بیدار شدی بعداز خوردن صبحانه باهم بیرون رفتیم بعد از کمی قدم زدن در خیابان به سمت پارک رفتیم همینکه وارد پارک شدیم و تو آهوهارو ديدي شروع به تماشاي آنها كرده و از شدت ذوق داد ميزدي.... بعد از تماشاي آهوها رفتيم سوار قطار شدي و كلي هم اونجا بازي كردي و منهم غرق تماشاي تو بودم...بعد از آن رفتيم بغل درياچه نشستيم و اردكهارو نگاه كردي ميخواستي بپري داخل آب و اردكها رو بگيري كه من نذاشتم... كلي اونجا بازي كردي و موقع آمدن رفتيم فروشگاه گل گندم و برات شير سويا و كارتون خريدم... اونجا هم كه همش شيطنت ميكردي و رفتي پشت ميز خانم فروشنده، كه خانومه گفت ماشااله چقدر شيطونه... بعد از خريد اومديم...
19 تير 1393

خاطره يازدهمين سحري ماه رمضان

سلام بر پارميس بابا سلام بر كوچولوي نازنين من سلام ر همه زندگي من دختر خوشگلم شب كه از مغازه به خونه رسيدم مامان داشت سحري درست مي كرد و تو در خواب نازي خوابيده بودي... مسابقه فوتبال بين برزيل و آلمان را داشتم نگاه ميكردم كه تو از خواب بيدار شدي و هر چه كرديم ديگه به خواب نرفتي ساعت 2 نصفه شب رفتيم باهم سحري خورديم و تو چنان داشتي ميخوردي كه انگار چند روز بود كه غذا نخورده بودي... خلاصه سحري رو با هم خورديم و حالا وقت خواب بود بايد ميخوابيديم كه هر چه كرديم نخوابيدي ...داشتي برا خودت آواز ميخوندي كالسكه ميروندي توپ بازي ميكردي مامان رو بوس ميكردي كلي شلوغ كاري كردي تا بعد از يك ساعت بازي و شلوغ كاري خودت اومدي سر جات گرفتي خوابيد...
18 تير 1393

خاطره يازدهمين سحري ماه رمضان

سلام بر پارميس بابا سلام بر كوچولوي نازنين من سلام ر همه زندگي من دختر خوشگلم شب كه از مغازه به خونه رسيدم مامان داشت سحري درست مي كرد و تو در خواب نازي خوابيده بودي... مسابقه فوتبال بين برزيل و آلمان را داشتم نگاه ميكردم كه تو از خواب بيدار شدي و هر چه كرديم ديگه به خواب نرفتي ساعت 2 نصفه شب رفتيم باهم سحري خورديم و تو چنان داشتي ميخوردي كه انگار چند روز بود كه غذا نخورده بودي... خلاصه سحري رو با هم خورديم و حالا وقت خواب بود بايد ميخوابيديم كه هر چه كرديم نخوابيدي ...داشتي برا خودت آواز ميخوندي كالسكه ميروندي توپ بازي ميكردي مامان رو بوس ميكردي كلي شلوغ كاري كردي تا بعد از يك ساعت بازي و شلوغ كاري خودت اومدي سر جات گرفتي خواب...
18 تير 1393

عكسهاي پارميس خانوم در شش ماه اول زندگيش

عكس پارميس خانوم در روز تولد پارميس خانوم در اولين ماه زندگيش پارميس خانوم در دومين ماه از زندگيش عكس سه ماهگي فرشته كوچولوي ما پارميس خانوم در چهارماهگي فرشته ما در پنج ماهگيش دخمل بابا در شش ماهگي اينجوري بود     ...
18 تير 1393

عكسهاي پارميس خانوم در شش ماه اول زندگيش

عكس پارميس خانوم در روز تولد پارميس خانوم در اولين ماه زندگيش پارميس خانوم در دومين ماه از زندگيش عكس سه ماهگي فرشته كوچولوي ما پارميس خانوم در چهارماهگي فرشته ما در پنج ماهگيش دخمل بابا در شش ماهگي اينجوري بود ...
18 تير 1393

ياريم كن

فرزند عزیزم:  ...دلبندم   آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی، اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم یاد بیاور که روزی شاید  بیش از پنج بار لباسهایت را عوض می کردم و هر بار نه تنها ناراحت نشدم ،بلکه  غرق در بوسه ات  نیزکردم اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است صبور باش و درکم کن، و بیاد آر روزی را که شاید بیش از ده بار مطلبی را بیان می کردی و دست آخر خودم می فهمیدم منظورت را و خواسته ات را... برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها د...
18 تير 1393

دخترم سلام

سلام بر نازگل بابا سلام بر همه هستي بابا سلام بر پارميس بابا سلام بر نور چشمان بابا دختر خوشگلم امروز دقيقا پانصد و يك روز از زندگي شما بر روي اين زمين خاكي ميگذرد كه تمامي اين روزها براي ما كلي خاطره و زيبايي داشته است. در طول اين مدتي كه داري در كنار ما زندگي مي كني به زندگي ما روشني بخشيده اي و ما در كنار تو بهترين لحظات زندگيمان را سپري كرده ايم. تو خورشيد زندگي ما هستي كه با آمدنت به خانه ما نور عشق و محبت پاشيده اي و ما عاشقانه تورو دوست داريم. دختر خوشگلم در طول اين مدت(501 روز، اسال و14 ماه و 13 روز و 72 هفته) خيلي چيزها ياد گرفته اي و خيلي كلمات رو با شيريني بيان مي كني كه همه اونها رو برات مي نويسم: واي د&zw...
10 تير 1393